امروز واسه پرينت پروژه اونقدر مصيبت کشيدم که 
عوضش اين رو هم ياد گرفتم:

اينم خيلی قشنگه!

اينم از امروز
امروز واسه پرينت پروژه اونقدر مصيبت کشيدم که 
عوضش اين رو هم ياد گرفتم:

اينم خيلی قشنگه!

اينم از امروز
آن روز كه از پرده برون افتد راز
پنجره ها رو به ديوار ميكنند
آب آن چشمه كور به باريدن باران حسد مي ورزد
حملة مرواريد
چشم پيرمردان را كور ميكند
و صدا بازهم در سياهچالة بدبخت زمان مي خشكد
حسد يك كوه به يك كاسة آب
رشك بردن پروانه به يك زاغ سياه
و كلامي چند، به پرواز پرستوي نگاه
آرزو، مرواريدي با صدف شكستة ...
حقيقت، تلخ اما نزديك
آنقدر نزديك كه نفسهايش گوشهاي زشتت را كر كند
گوش كن صدايي مي آيد
نه صداي پرزدن پروانه ها
و نه آواي دو انديشة سخت بزرگ است
و نه صد البته نجواي پارسايي عالم
صداي به هم خوردن لبهاست
كه به دروغ مي گويد:
من هنوز اينجا هستم!
آرزو، عشق، زمين همه مرد
هواي پاك، سازمان نمي خواهد.
--------------------------------------------
I don't know waht said,I'm sorry.
اينم واسه اينکه بگم دارم می رم کلاس زبان 
شب غم به جانم تنيده، بيا
اي سپيده بيا
غم آتش به جانم كشيده، بيا
ز چشمم ستاره دميده، بيا
اي سپيده بيا
چو رودي به دريا
اگر رو نهادم
به ياد تو بود
چو موجي به ساحل
اگر تكيه دادم
به ياد تو بود
پرم از صدايت
چو ني با نوايت
غريبانه
در اين خانه
شكايتها به لب دارم
ببين در هوايت
چو زلف رهايت
غريبانه
در اين خانه
حكايتها ز شب دارم
اگر تو نباشي
بهار دل من
بهاري ندارم
اگر تو نباشي
قرار دل من
قراري ندارم
شب غم به جانم تنيده بيا
اي سپيده بيا
غم آتش به جانم كشيده بيا
ز چشمم ستاره دميده بيا
اي سپيده بيا
تويي تو، به عالم قرار دلم
دلم عاشقانه
هواي تو دارد
غريبانه بر لب
نواي تو دارد
از آنسوي شب صدا كن مرا
از اين شام غم رها كن مرا
چو رودي به دريا
اگر رو نهادم
به ياد تو بود...
-------------------
به گزارش يكي از مقامات مطلع كه خواست نامش فاش نشود!! يه وبلاگ جديد از نوشته هاي يكي از دوستان خواننده همين وبلاگ ايجاد شده. يا بهتره بگم يه نهال تازه توي بوستان كاشته شده نويسنده ش يه نقره كه دورو برش هرچند شلوغه اما احساس تنهايي مي كنه. تنها توصيه ي من بهتون اينه كه وبلاگش رو بخونين اما هرگز باهاش chat نكنين! چون طوري هيپنوتيزم مي كنه كه از بيوگرافي تا نانوگرافي!!! خودتون رو يهويي مي بينين كه بهش گفتين. حالا خود دانيد! اولين شوخيش رو هم با حافظ كرده! (بابا مردم ببين با چي شروع مي كنن!)
روزي از روزهاي پاييزي...
بعدش چي مي گين؟ واسه من پاييز يه دنيا خاطره ست. از سكوت تا فرياد. از سكون تا اشتياق. از غربت تا قربت.
كاش پاييز پارسال امسال هم تكرار مي شد. اما حسرت خوردن روزاي خوب يه قانونه. هر چند ازش خوشم نياد.
--------------------------
امروز امتحان آزمايشگاه مقاومت مصالح بود. تا حالا هيچ وقت اينقدر پياده سر امتحان نرفته بودم. تو دانشگاه عجب كارايي كه آدم نمي كنه! اما خوب مخ استاد رو تيليت كردم!!! يادش بخير يه روزايي بود كه حسابي درس مي خونديم! ياد باد آن روزگاران، ياد باد!
--------------------------
بيش از اينها،
آه آري
بيش از اينها
مي توان خاموش ماند
...
در ميان كوچه باران تند مي بارد
...
جاتون خالی امروز با بروبچ جمع شده بوديم. اگه حامد تو ايستگاه مراغه صابون رو ريلا نمی کشيد من مجبور بودم Midterm بدم!
شيرينی خورديم چون يکی موبايل تازه خريده بود!
يکی نيست بگه بابا به جيب تون رحم نمی کنين به مردم رحم کنين! اونقدر شيرينی خورديم که
بعدش هم آب بازی و ناهار. امير هم اونقدر خيس شد که رفت مريض شد.
اين حامد رو خدا بگم چيکارش نکنه! يه حرف رو که نمی تونه نيگه داره. خوب همه فهميدن شما هم بفهمين. من که قرار شده به خرج بيفتم. بابا من پژوهشگر نمونه منطقه ۲ باشگاه پژوهشگران جوان شدم. حالا هم هشتاد طايفه ازم شيرينی می خوان!
اما...
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پيدا و ديگر دم نهان است
يه شب می خوابی صبح می بينی که چندين هزار نفر زير آوار موندن. همه مون به يه تار مويی بنديم. ممکنه امروز باشيم و فردا .... شايد هم يه دقيقه ی بعد. کی می دونه؟
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
آنکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست؟