• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
بازهم مانده ام که آيا می مانم؟
- ۱۳۸٢/٤/۳۱
من مانده ام و دنيايي
پر از نيلوفران آبي

من مانده ام و دنيايي
پر از دروغهاي قرمز

من مانده ام و انتظار
براي يك وجب آسمان

من مانده ام و خسته
از يك دنيا خاك

__________________________
اونروز با يكي از فارغ التحصيلهاي مدرسه به اين نتيجه رسيديم كه تحصيل تو اين مدرسه باعث شده كه ما محيط بيرون مدرسه رو خيلي كم بشناسيم. آدمايي كه نمي تونيم حتي 15 دقيقه هم تحملشون كنيم.
ما بايد ياد بگيريم كه با همه زندگي كنيم.
با دروغاشون.
با همة كارهاي زشتشون.
با همة ...

--------------------------
پاورقي: در حسرت نوشتن دو سه جملة خوب, چه كاغذهايي را به هدر دادم!
<< سائودو ماحمينی>>
نظرات ()



رئيس هم رئيساي قديم!
- ۱۳۸٢/٤/٢٤

اگه تو وسطاي يه كار, چند نفر بيان توي يه جلسه اضافه بشن, بعدش هم توي همون جلسه عضو هيئت مديره بشن, بعدش هم در اولين اقدام يه نفر رو اخراج كنن! (همش هم توي يه روز!!!) شما شك نمي كنين؟!؟!
نظرات ()



عالم ما روی توست
- ۱۳۸٢/٤/۱۸

روي اگر سوي تو بود
دور اگر دور تو بود
حرفها گر از تو بود
روحها گر بوي توبود

موجبش خود بوده اي
دل ز عالم برده اي
كين و نفرت برده اي
حب و عشق افزوده اي


شيخ سعيد العين دلاف تبريزي
نظرات ()



راست و پوست!
- ۱۳۸٢/٤/۱۳

ما نيك ندانيم كه چرا نيك بخوانيم
نيكي را بمانيم و همه را نيك بدانيم
امّا نه ز ماونه زاحوال نيكويي ما
هيچ از عمل نيك به جز رويه ندانيم
باشد كه بدانيم و بخوانيم و بر افكار نمانيم
از همه نيك،بدان جز نيكي خويشما ندانيم
در نيكي و نيك فريبي چه بمانيم
ما همه از نيك كسان و نيكو صفتانيم
ما راست نگوئيم و از راست بگوئيم
ما راست نپوئيم و از كذب به دوريم


80/7/2

نظرات ()



امان از امتحان!
- ۱۳۸٢/٤/٩
1- امتحان: قفس

2- كاراي تابستون: قفس بزرگتر!

3- اين چند روزه يه كم امتحانا رو بي خيال شدم! (چون فاصله نسبتاً زياد بود.) اما سه تا امتحان خفن پشت سرهم داريم.

4- فكر ميكنم ديگه تو تابستون اوقات فراغتي ندارم كه بهش فكر كنم! بازم كاراي صدتا يه غاز! اين ور CD, اون ور CD, همه جا CD ! حالم از هر چي Autorun ه به هم مي خوره.

5- خودم هم يه چيزيم ميشه ها! بابا يارو رفته رو CD كاركرده, من يه CD نمونه در آوردم بهش نشون بدم كه چه جور چيزي منظورمه, چشاش گرد شد! مثل اينكه زيادي كلاس گذاشتيم. بعدش ديدم يارو ميگه كه دانش اموزه و كنكور داره و ... بيچاره! سركار گذاشتمش. آخ كه عذاب وجدان داره منو ميكشه.

6- خوب وقتي دانشجوهاي كامپيوتر, همينجوري راست راست ميان و ميرن, يكي از كامپيوتري ها هم ميره گرافيك بخونه, يكي ميگه حاضرم جام رو با مكانيكي عوض كنم, اونوقت كارا اينطور ميشه كه بچه مكانيك ميره سراغ كامپيوتر و ...

7- اصلاً شما چيكار كنين كه من درس نمي خونم؟! حالا اگه تا اينجاش حوصله تون كشيده خوندين, خيلي با حوصله هستين! ببخشين بازم بي ربط بازي دراوردم.

8- اينم بگم ديگه تموم:
تناوب هم عجب تو اين روزگار اپيدمي شده ها!
يه روز تمام نظردهنده ها, خانوما هستن. يه روز همه شون آقايون!
يه روز هيچ كس زنگ نمي زنه حال آدم رو بپرسه, يه روز همه ميريزن سر آدم!
يه روز اوضاع توپه, يه روز ضدحال مي خورم!
يه روز همه ش اينور اونور ميرم, يه روز مثل خانومهاي خونه دار! ميشينم خونه.

**********************************************************
سخن حكيمانه:
« اگر جاهلي در زبان آوري بر حكيمي فائق ايد, عجيب نيست. زيرا كه سنگي ست كه گوهر همي شكند.»

Sign The Petition

نظرات ()



دمی شادی دمی غم؟!
- ۱۳۸٢/٤/٧
اي كاروان آهسته ران
كارام جانم مي رود

وآن دل كه با خود داشتم
با دل ستانم مي رود

او مي رود دامن كشان
من بحر تنهايي چشان

ديگر مپرس از من نشان
كز دل نشانم مي رود

گر رفتن جان از بدن
گويند به هرنوعي سخن

من خود به چشم خويشتن
ديدم كه جانم ميرود

چي بگم؟ از كجاش بگم؟
از يه دنيا اميد كه يه روز هم دوام نياورد.
آقا نذاشتن برم. دوباره دردم رو تازه كردن.
پنجشنبه بدترين روزي بود كه تجربه كردم.
براي گرفتن يه تائيديه تحصيلي از آموزش رفتيم, از مجوز براي خروج از كشور سر درآورديم!
نظرات ()



هنوز هم اميدی هست
- ۱۳۸٢/٤/٤
سلام!
1- امروز خوشحالم. خيلي خيلي خوشحالم.
2- اما چون دليلش هنوز 100 درصد نشده چيزي نمي گم.
البته تا ده روز معلوم ميشه. اما خيلي غير مترقبه بود.
3-تا حالا شده از چيزي كه احتمال مي دادين كاملاً مايوس بشيد,
بعد روزي كه اصلاً احتمالش رو نمي دادين خبرتون كنن كه بيا كارت درست شد.
از شوق كم مونده بود گريه كنم. (به هيچ كس نگين ها يكمي هم گريه كردم!)

4- لينكهارو هم يكم سروسامان دادم.
5-
اي ماه دل آرا رويت
شده قبلة دلها كويت

اي نامت چو عطر نرگس
جاري در رگ بهاران

بر داغ كوير دلها
ياد تو حضور باران

عشقت آتشم به جان زد
مهرت بر دلم نشان زد

دلتنگم ز داغ تنهايي

6- از دوستاي نيمه تهراني مثل اينكه خبرايي شد.
بابا اين وبلاگ هم خيلي اثر گذاره ها! شايد وبلاگ رو مي خونن و من خبر ندارم.
نظرات ()



دور گردون ....
- ۱۳۸٢/٤/۳
سلام!
زندگي چقدر زيباست. با تمامي دوست داشتنها و نفرتهاش. با همة كارهاي بچه گونه ش. با همة اين دعوا ها. باز هم ميشه گفت زندگي زيباست. يه لحظه هايي براي آدم پيش مياد كه هرچقدر هم موضوع واسه غصه خوردن داشته باشه, همه شون رو از ياد مي بره. تو اين يه ماه زياد update نكردم. اما زياد نوشته بودم. راستش مي نوشتم اما مي ديدم كه زيادي ضد حال در مياد!!! واسه همين هم نمي ذاشتم. نمي دونم اصلاً هر وقت مي خوام چيزي بنويسم بايد اشكم در بياد! هوار و شونصد بار به خودم گفتم كه: بابا اينا چيه مي نويسي؟ مي خواي مردم دق كنن!؟ راستش وقتي هم كه مي نويسم و فكر مي كنم كه اينبار ديگه غمگين نيست, از نظر بقيه معلوم ميشه كه ...!

دل همچو سنگت اي دوست, به آب چشم سعدي
عجب است اگر نگردد كه بگردد آسيابي
(چه ربطی داشت!؟)
دلم لك زده واسه اون دوستام كه تو تهران درس مي خونن. خيلي دوست دارم زودتر بيان. هر چند اگه بيان ديگه من قيد امتحانات رو بايد بزنم! (نتيجة منطقي: تا 15 تير نيان بهتره!) البته اونا كلاسشون بالاتر از اينه كه وبلاگ بخونن! بابا واسه خودشون خرخونايي هستن.
خوب اين غيبت بسه!
راستش داشتم وبلاگ دلكده (دوست دلها) رو ميخوندم. وبلاگ دوست داشتني يه. البته با يك وبلاگ نويس زرنگ! آخر روابط عموميه ديگه! به قول خودش: سلام ما رو هم برسونين!

آقا از اين به بعد بايد واسه نظرات شعر بگيم! چون بيشتر تحويل مي گيرن! (هم اينا و هم اينا!)البته شعرهاي من به معر بيشتر شبيه بود. بيچاره شاعرها!
نظرات ()