• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
حيلت رها کن عاشقا
- ۱۳۸۳/۱/۳٠

شدم مست و پريشان از آن چشم غزل خوان
همه لذت هستي را از آن نگاه چشيدم

نمي دونم از كجاش بگم. پنجشنبه ظهر رفتم باشگاه، دنبال چك روبات و از اينجور حرفا. ديدم مسئول تسهيلات ميگه مي خواي بري مكه؟ گفتم مگه چي شده؟ گفت خب يه نفر به باشگاه سهميه دادن امتياز تو هم از همه بيشتره مي توني تو بري. علاوه بر دانشگاه،بيست و پنج درصد هم باشگاه تخفيف ميده. گفتم آره.
------------------------------------
آخه من؟ اين خدا چقدر مهربونه؟ فقط يه چيزي اشكمو در مياره. فقط يه روز قبل از اون بود كه بين خودم و خدا عهد كردم كه يه كار بدي رو كه مي كردم نكنم. فقط يه روز قبلش. چقدر هم زود جوابم رو گرفتم. حالا من موندم و يه دنيا پشيماني.
سال قبل تو قرعه كشي عمره با دوستم شركت كرديم و هيچ كدوم هم در نيومديم كه هيچ، بعدش هم كه گفتن واسه دو نفر جا هست اما نتونستيم پاسپورت جور كنيم. امسال هم قرار بود خانوادگي بريم واسه خاطر اون تو قرعه كشي هم شركت نكردم خيلي هم ناراحت بودم چون آخرين سالي بود كه مي تونستم عمره دانشجويي برم. تا اينكه جريان باشگاه پيش اومد.
مثل اينكه خدا مي خواد بهم ثابت كنه كه هرچي اون مي خواد ميشه. هميشه رو هر چي كه حساب باز مي كنم برعكس ميشه. اما از جايي كه بهش توجه هم ندارم يه جوري خدا مي چرخونه كه خودم هم مي مونم.
با همه ي اين حرفا بازم از خودم خجالت مي كشم. آخه خدا! من چرا آدم نمي شم؟

نظرات ()



به زمين
- ۱۳۸۳/۱/٢٥

افتاد.
و چه پژواكي كه شنيد اهريمن.
وچه لرزي كه دويد از بن غم تا به بهشت.
من در خويش، و كلاغي لب حوض.
خاموشي، و يك زمزمه ساز.
تنة تاريكي، تبر نقرة نور.
و گوارايي بي گاه خطا، بوي تباهي ها،‌گردش زيست.
شب دانايي.
و جدا ماندم: كو سختي پيكرها، كو بوي زمين، چينة بي بعد پري ها؟
اينك باد، پنجره ام رفته به بي پايان.
خوني ريخت، بر سينة من ريگ بيابان باد!
چيزي گفت، و زمانها بر كاج حياط، همواره وزيد و وزيد.
اينهم گل انديشه، آنهم بت دوست.
ني، كه اگر بوي لجن مي آيد، آنهم غوك، كه دهانش ابديت خورده است.
ديدار دگر، آري: روزن زيباي زمان.
ترسيد، دستم به زمين آميخت. هستي لب آيينه نشست،
خيره به من: غم ناميرا

 

سهراب سپهری

نظرات ()



برگشتم
- ۱۳۸۳/۱/٢۳

ني و ناي چوپون
سحر خروس خون
ابراي بيابون
ميگن يه قصه بودي
همه رودخونه ها، دشت گل، پونه ها
حتي كوه و صحرا
همه مي دونن كه تو بودي
كه غزلهاي شب جدايي رو سرودي

نمي خوام قصه مون دوباره آفتابي شه
آسمون نگاهت براي من آبي شه

نمي گم قصه مو كه دلت خون ميشه
موه اگه بشنوه ريگ هامون ميشه
يادته اون روزا
چون دو دلداده با هم بوديم
دلم اندازة يه بيابون كه نيست
درد من اي خدا از تو پنهون كه نيست
مثل پروانه ها رها
غافل از رنج عالم بوديم
دل ديوونه چون شب زده ها
سايه به سايه توي راه تو بود
يه معما شده كه اين جدايي كار من
يا كه گناه تو بود
حالا هر چي كه بود حالا هرچي كه هست
از تو هر خاطره تنها دل ما شكست


با عرض سلام مجدد

هرکاری کردم نتونستم ديگه دووم بيارم که ننويسم

نظرات ()