• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
هرچه دارم...
- ۱۳۸۳/۱٠/۱٩

«اين همه آشفته حالي
اين همه نازك خيالي
اي بدوش افكنده گيسو
از تو دارم، از تو دارم

اين غرور و عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم و سيه مو
از تو دارم، از تو دارم

اين تو بودي كز نظر خواندي به من
درس وفا را
اين تو بودي آشنا كردي به عشق
اين مبتلا را

من كه اين حاشا نكردم
از غمت پروا نكردم
دين من، دنياي من
از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من، سوداي من
از نور بي پايان تو رونق گرفته

من خود، آتشي كه مرا داده رنگ فنا
مي شناسم
من خود، شيوه نگه چشم مست تو را
مي شناسم

ديگر اي برگشته مژگان
از نگاهم رو نگردان
دين من، دنياي من
از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من، سوداي من
از نور بي پايان تو رونق گرفته»

نظرات ()



کاروان رفت و تو ...
- ۱۳۸۳/۱٠/۱۳

« مرا چشمي ست خون افشان
ز دست آن كمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ديد
از آن چشم و از آن ابرو
تو كافر دل نمي بندي
نقاب زلف و مي ترسم
كه محرابم بگرداند
خم آن دلستان ابرو
دعاي صبح و آه شب
كليد گنج مقصود است
به اين راه و روش مي رو
كه با دلدار پيوندي
در اين بازار اگر سوديست
با درويش پر صبر است
خدايا منعمم گردان
به درويشي و خرسندي »
---------------------------

يك پنجره دودي
صندلي،
مرد مغرور
سردي نگاه خندان
سردي پرتقالي آبي
يك سبد دنيا،

دوستي، اشك چشمي كه دلم مي خواهد
و سرم مي خوردش
دست يك تاجر قلم است
دست يك شاعر
دست يك حاكم
و دست يك كودك 7 ساله
بنويس!

فكر، حساب،‌ انديشه
قلمي پوسيده
سيلاب كلام
سد تعقل
دل دريايي شعر
زيبايي ريختن يك حرف به آغوش قلم
سكوت جمعه
بنويس!

چوب يك شاخه درخت
قلمي در باد
فراموشي يك روز غريب
يك دور عجيب
يك حنجره بغض
سختي آغاز كلام
فرار را بنويس!

كاغذي آلوده
دفتري كهنه
پر از رد غلط گير
نمره املايت صفر!
بنويس!

«فرجامم دامنه دشتهاست»

سعيد

نظرات ()



تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
- ۱۳۸۳/۱٠/٢

تا كي جفاكاري زمن
تا كي فداكاري ز تو
تا كي اِثم و گناه
تا كي رحم و كرم
تا كي فراموشي
تا كي خاموشي
تا كي عهد شكستن
تا كي ...

نظرات ()