• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
بازهم رفتن و برگشتن
- ۱۳۸۳/٢/٢۸

سلام!

امروز بازم ميريم تهران اينبار هم برای هفتمين بار بچه مکانيک ها و استاداشون جمع می شن که بگن چی؟ ما اين درسا رو ياد گرفتيم.  اونم چه يادگرفتنی!

هفتمين کنفرانس بين المللی مهندسی مکانيک! شرط می بندم اگه ماشين يکی خراب بشه از اينهمه مکانيکی که اونجا ميان هيچ کدوم نمی تونن تعمير کنن

خداحافظ تا شنبه

نظرات ()



اينور کتاب اونور کتاب
- ۱۳۸۳/٢/٢۳

سلام!

رفتيم و برگشتيم. با اينکه تو اتاقم از دست کتابا دارم ديوونه ميشم اما بازم کتاب خريدم. اولين بار بود می رفتم نمايشگاه کتاب تهران واسه همين هم واسم جالب انگيزناک بود. خانم مريم حيدرزاده هم اونجا به همه امضا می داد. اين دوست ما آقا رضا هم داغ امضا به دلش موند.  نذاشتم امضا بگيره!

آخه بايد زود زود همه جا رو می ديديم. دو شب راه واسه خاطر شش هفت ساعت نمايشگاه رو بازديد کردن

اين روزا همه ی کارام مونده از اينور هم هی دارم می رم مسافرت  بقول خيليا:

بی خيال!

نمی دونم چيکار کنم. کدوم کارم رو تموم کنم.

امروز هم امتحان ميان ترم داريم اما نخوندم. بی خوابی دو سه روز هنوز هم مونده. همه هم ازم طلبکارم. اما بازم خيالی نيس! اين وبلاگ هم از بس خواننده داره نمی دونم چطوری وقت می کنم به همه سر بزنم!

نظرات ()



نمايشگاه کتاب
- ۱۳۸۳/٢/٢٠

امروز مي ريم به زيارت جملات، حروف و كلمه ها كه برخي هزل اند و هجو. برخي به ظن خودراستگويي مي كنند. برخي فقط واقعيتها را نشان مي دهند. تنها اندكي نيز به حقيقت مي پردازند.
من به دنبال تنهايي خودم هستم.

بقول سهراب سپهري: به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد.

 

--------------

درست دير شده اما ميريم نمايشگاه کتاب.

نظرات ()



نه هر بحري گوهر دارد
- ۱۳۸۳/٢/۱۳

عاشقانه كو به كو شهر شما را گشته ام
تا بيابم شايد از تو ردپايي روز و شب

دل خوشم با خاطرات هر شب تو، روزها
بي تو دارم با دل خود ماجرايي روز و شب

پيشرويم قاب عكسي از تو دارم ماه من
روز و شب با ياد تو دارم صفايي، روز و شب

ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب گونت وجودم مو به مو خسته

چو نيزار زمستاني يخ آذين گشته هر بندم
نيايد نغمة گرمي ز ناي اين گلو خسته

اگرچه جان به لب دارم و يا چون لاله تب دارم
ز شوق ديدن رويت ني ام از آرزو خسته

در اين شهر فراموشي يكي هم ناله مي خواهم
نشد هم ناله اي پيدا و من از گفتگو خسته

الا ساقي بر افروز آن چراغ باده را امشب
خمستاني مهيا كن مكن دست و سبو خسته

نيم كمتر ز مجنون بيابانگرد جان خسته
كه ليلاي وصالت را شوم از جستجو خسته

نظرات ()



يادش بخير
- ۱۳۸۳/٢/۱٠

مردم از نامهرباني، مهرباني ها كجاست؟
همصدايي ها چه شد؟ هم داستاني ها كجاست؟

پيري از ره آمد و دل را سر گلگشت نيست
اي بهار و باغ و صحرا آن جواني ها كجاست؟

از نسيم نغمة ما گل به گلستان مي شكفت
مرغك دل را بگو ان نغمه خواني ها كجاست؟

جز ملامت بر زبان آشنا و غير نيست
آن محبت ها چه شد؟ آن همزباني ها كجاست؟
يار كو؟ باغ و چمن كو؟ گل فشاني ها كجاست؟
عاقبت از در درامد مرگ شوق و مرگ عشق
زنده بودن را چه سود؟ آن زندگاني ها كجاست؟

شرح اين آتش جانسوز نهفتن تا كي؟
سوختم، سوختم، اين سوز نهفتن تا كي

زندگي با آن عزيزان ياد باد
زندگي با مهربانان ياد باد

نظرات ()



عنوانم کجا يود؟
- ۱۳۸۳/٢/٧

ما را نه غم دوزخ و ني حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم
-------------------------------------
اين شعر رو نوشتم اما خوب اگه از بهشت خوشم زياد نياد هم، بالاخره از جهنم مي ترسم. اما گاهي وقتا همين دنيا آنچنان جهنم مي شه كه در عين بلاييم.

تو كار خودم موندم، تو كار خدا هم موندم.

-------------------------------------
در كار خود ومانده ام
در دام دنيا مانده ام

 

* اون دوست عزيزي كه مثلاً منو شناسايي كرده لابد از جريان مکه بوده. تازه تو اولين لينك اين وبلاگ هم اگه برين كه ديگه معلومترم مي شه!
 اما آدم بايد جرات داشته باشه نه كه invisible 

نظرات ()



بده ساقی از آن باده که در خانه نهفتی
- ۱۳۸۳/٢/۱

گذشت
رو به آن فوج بر افروخته از سرّ كمال
و دروغ:
پاسخ نيك به يك همسخن نيك سرشت
و سكوت:
پرده ي باقي مانده از نمايش يك آسمان ابر
و فرار:
چارة بي گريز در وسعت اشك

آسمان مرد، زمين خاك گريست
چشمه گريه كردند و كوهها خنديدند
عشق گم شد.
مردان كور نشستند
و بينايان در كنج عزلت چشمبند زدند

سفر:
تنها روزنة روشن يك غبار كور

و ربك الاكرم

نظرات ()