عاشقانه كو به كو شهر شما را گشته ام
تا بيابم شايد از تو ردپايي روز و شب
دل خوشم با خاطرات هر شب تو، روزها
بي تو دارم با دل خود ماجرايي روز و شب
پيشرويم قاب عكسي از تو دارم ماه من
روز و شب با ياد تو دارم صفايي، روز و شب
ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شب گونت وجودم مو به مو خسته
چو نيزار زمستاني يخ آذين گشته هر بندم
نيايد نغمة گرمي ز ناي اين گلو خسته
اگرچه جان به لب دارم و يا چون لاله تب دارم
ز شوق ديدن رويت ني ام از آرزو خسته
در اين شهر فراموشي يكي هم ناله مي خواهم
نشد هم ناله اي پيدا و من از گفتگو خسته
الا ساقي بر افروز آن چراغ باده را امشب
خمستاني مهيا كن مكن دست و سبو خسته
نيم كمتر ز مجنون بيابانگرد جان خسته
كه ليلاي وصالت را شوم از جستجو خسته