بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت
پشت حوصلة نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم
---------------------------------
راستش اون متن رو واسه معلم سابقمون كه فوت كرده بود از هشت كتاب سپهري مونتاژ كردم. 
قرار تو CD يادبود بذاريم. خودم خوشم اومد گفتم شما هم بخونين 






واسه همين هم نميتونم بخونم.
اما متاسفانه اون از من خوشش مياد. 
آتيش زدم به مالم
(آتيش زدم به مال دانشگاه)
فکرای بد بد می کنم راجع به خودم ها! 