خاطرات كهنه
سرزميني دور
دستهايي بسته
صدايي گرفته
رازي نهفته
و ذهني كور
تني خسته
سلام
شيريني يك نگاه
و سردي جواب آن
عاقبت خواهم رفت
سكوت خواهد شكست
باز هم دل خوش دار
آسماني عاشق يك مهتابي
گلهايي سرخ
لباني تشنه
باراني آشفته
نخواهم بود اما
زمين مي گردد
خاطرات كهنه
سرزميني دور
دستهايي بسته
صدايي گرفته
رازي نهفته
و ذهني كور
تني خسته
سلام
شيريني يك نگاه
و سردي جواب آن
عاقبت خواهم رفت
سكوت خواهد شكست
باز هم دل خوش دار
آسماني عاشق يك مهتابي
گلهايي سرخ
لباني تشنه
باراني آشفته
نخواهم بود اما
زمين مي گردد
آرزوهايي دور
خوابهايي شيرين
دوستاني زيبا
درختاني پرگل
مردمي خسته از يك عمر زندگي
زندگي خسته از اين همه رنگ
رنگها خسته از دست نقاش
نقاش خسته از دست اين مردم!
رنگها تكراري
حرفها رويايي
عشقها نا مفهوم
و جدايي نزديك
تنها چراغ روشن اين راه تويي
پناه يك چشم اشك
مامن يك دل پر
و قرارگاه يك دنيا ويراني
تنها يكبار ديگر
تنها
خسته ام
از خستگي ها خسته ام
در بسوي زندگيها بسته ام
مي روم بازهم تنها
«صدا كن مرا صداي تو خوب است.»
سعيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
« دل ديوونه چون شب زده ها
سايه به سايه توي راه تو بود
يه معما شده، كه اين جدايي
كار من يا كه گناه تو بود
حالا هر چي بود،
حالا هر چي كه هست
از تو هر خاطره
تنها دل ما شكست »
همه از كار تو حيرانند
و تو از كار همه
روي يك سنگ
روي يك گنبد زيبا
روي يك ماه زميني
همه جا خاك نشسته
دلخوشي رفت
تو در كوه گمي
بيستون نيست
دل ز ياران خسته
رهگذر،
شاخه نورش خاموش
آسمان،
مي كند مكث فراموش
تير جفا لب او را بسته
سكوت 83!
---------------------
من جدا از كاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دل بسته ام
در غبار بي كسي بنشسته ام
اي نفس خسته مرا صدا كن
صدا كن، صدا كن
زين قفس بسته مرا رها كن
رها كن، رها كن
غمزده اي اي خدا
اين همه تنها چرا
...
آمده بودم كه به دل سادگي
زنده شوم با غم دلداگي
پركشم اكنون سوي آزادگي
هدهدم و سوي سبا مي روم
---------------------
شب، سكوت، نايي خسته
صدايي بلند و اشكي جاري
خانه اي ويرانه
عاشقي بي خانه
و كلام يك زاغ سياه
من پرستو مي خواهم
يا كه يك چشم، نگاه
بيهوده اي اي ناله نالان ز بلا
مرده اي!
يا كه نه
اصلاً كشته اي
با زخمة يك شال،
دور يك بال
پرنده ملتمسانه تو را مي نگرد
كه به چيدن بال دگرش پردازي
آسماني باش،
اما روي زمين
نه در ه يك خانه
و نه در ماشيني كه تو را مي بلعد
---------------------------
و تو اي خسته!
برون آي از اين دل تنگ!
دلخوشي ها كم نيست
زندگاني هست، سيب هست، ايمان هست
من هستم!!! 
مهمتر از همه:
او هم هست.
سرود مستي ام امشب
چراغ ميكده،
هواي عشق و بوي رنگ
دل سنگين يك پري
اسبي نجيب
و سوار پست
زوزه دوست داشتني يك گرگ
نسيم سر خوشي يك شغال پير
رقص يك مسجد
به پيشگاه ...
خشم يك روحاني
------------------
من هم جدا شدم ز آشيانه