• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
فی طلوع اللیل!
- ۱۳۸٥/٧/٢۳

شب است و دیرهنگام
شب تنهایی یک مرد
شب خاموشی خانه
شبی غمگین
شب مردی آزاده
شب عشق شکسته پهلو
شب اشک یتیمانه
شب سوزاندن درها
شب عشاق جاودانه
شبی کوتاه
در میان روزهای تاریک
شبی نزدیک و صبحی صادقانه
شبی سرشار از آرزوهای نمناک
شب صورتگری های کودکانه
شب نجوا
شب افشردن گرد علاقه
شب پیراهن پاره
شب مشکی پر از امید

نظرات ()



پازل روزمرگی های من!
- ۱۳۸٥/٧/۱۸

هر روز من، پازلی از روزمرگی هاست. هرکدام از قطعات هم جا نمی شود،

می ماند برای پازل فردا.
 تکه هایی هم هست که پازل هر روز من طاقت گنجاندن آن را ندارد.
قطعاتی هم هستند نوک تیز باید قطعه نوک تیز دیگری را کنارش قرار دهی

تا نظم پازل حفظ شود.
قطعاتی که آنقدر شکل رندومی دارند که جور آن محال است!
و قطعاتی دایره ای، دایره های کوچکتر از r^2=1 که پایدار هستند.*
اما هر روز هرقدر پازل را مرتب می کنی باز هم چند جای خالی در آن می

ماند. نمی دانم شاید قطعه ای جابجا شده است.
با این مغز سیالاتی باید به این نتیجه برسی که تنها چیزی که همه جاهای

خالی مانده را می تواند پر کند، سیال است. ولی نه آنکه تابع معادلات نویر

استوکس** است. بلکه معادلات غزل در آن جاریست. آنقدر جاری که خود را

هم می برد.
----------------------------------------------
*- اهل کنترل اتوماتیک باید بدونن: هر سیستمی که قسمت حقیقی

قطبهای معادله اش منفی باشه یا تو مختصات قطبی داخل دایره واحد باشه

پایداره. یعنی هر ورودی متناهی بگیره بینهایت نمی شه!

**-اینم که اهل مکانیک سیالات: معادلات حاکم بر سیال که مربوط به

چگالی و حجم و سرعت و دما و فشار سیال می شه. تا حالا هیچ بنی

بشری این معادلات رو حل نکرده!

نظرات ()



آسمان دل دریایی!
- ۱۳۸٥/٧/۱۸

دلم پر است
از دست این خندیدن های بیهوده
از دست جملات به ظاهر زیبا
از دست تعارف، احوال پرسی ها

دلم پر است
از اینکه راحت می فهمم
زیبایی یک سیب را حتی نارس
ترشی اناری را
گرچه رویش سرخ

دلم پر است
از آنکه دل را نشکنم
از بس می شکند
از بس زشتی حرفهایی را می فهمد
که زیبا گفته می شود
از بس که قدر نشناخته است
دلهای بزرگ

دلم پر است
قدر کتابی که حک می کند خورشید
هر صبح
روی سنگهای زمین
می نویسد خورشید
می زداید مهتاب

آنچنان شب می شود
که گویی روزی نبوده است
نه خورشیدی و نه روی زیبایی
چه تاریک است سایه ی زمین
هر چه هم باشد، باز
آسمان می داند
آسمان پهناور
منکرین خورشید را
چه راحت می بخشد
خورشید را در آغوش نگه میدارد
تا
«یولج النهار فی الیل»
--------------------------
می گویند:
بدی در قبال بدی: سگسانی است
خوبی در قبال خوبی: خرکاری است
خوبی در قبال بدی، کار خواجه عبدالله انصاری ست!

نظرات ()



یادی از آرزوی آزادگی
- ۱۳۸٥/٧/۱٦

وظیفه ای سنگین،
وظیفه ای بی رحم
وظیفه ای نا نوشته
هر روز بی آنکه بدانم باید انسان باشم
خوبی را تحسین کننده گردم
بدی را تقبیح
یاد باید بگیرم که با همه چیز بسازم
تا درخت ممنوعه
یک باغ در اختیار من و جز یک درخت!
باید سیبی چید،
بو کرد
بی آنکه گاز زد
گاز زدن سیبی، آنهم با پوست
مثل مشکی ست سوراخ
از لب فرات،
تشنه باید برخاست
بی ادعا

و چه خوبست
که هر روز قدم پیش نهم
روی به رود
رو به صورت
روی کبود
چه مرموز دنیایی ست
و چه ساده
سادگی آب، بابا
سادگی خوردن گندم حتی در نبودن شیطان!
و به پیچیدگی یک خوابست
و به زیبایی مطلق یک قطره اشک

آنچه مرا هنوز با خود می برد
«دلی ست پر از آرزوی مروارید»
و
«دستی بر در ... که می گوید با خود ...»

نظرات ()



خوشه ای بنام زمان!
- ۱۳۸٥/٧/۱۳

گویی درون کلمه های خشن، سرد و بی روح گیر افتاده ام
دست دوستی ام را حرفهای عاشقانه پس می زنند
چه بد خط شده است
دفتر لحظه های تنهایی من
روزی بود که عشق را با چهره ای سرخ تلفظ می کردیم
و روزی که عشق را با نگاهی سبک تفسیر
روزی که در آرزویش خواهیم بود
و روزی در کمین
لحظه هایی که هیچ مرهمی زخمهای دلت را جز اشک دوا نمی نکند
چه خوبست که گریستن سکوت را بر هم نمی زند
و کسی نیست که به ازای ریختن یک قطره،
سوال پیچت کند
چشمها اما
ناشی تر از آنند که یارای پنهان کردن سرخی دلت را داشته باشند
« کربلا منتظر ماست بیا تا برویم »
-----------------------------------------------------
به دلیلی که خودم نمی دونم و چندین استاد آمار و احتمال باید بیان و ببینن که اصل

لانه کبوتری چی به روزش اومده که رتبه 16 که بعد شد 17 اومده و تو 10 نفر اول قرار

گرفته، دو سالی را مهمان دود و شلوغی تهران باشیم به بهانه تلمذ از محضر اساتید

مکاترونیک! این هم فرصتی دست داد که نقطه سر خطی به روزمرگی ها بذاریم.
امیدوارم که از اون طرف نیفتم!

نظرات ()