در كلام  نازك اندوه،
سكوت نا پيداست
و پيچيدگي راه
هدف را گم كرده است
من چقدر خوشبخت ام
شايد كه تو را گم كرده باشم
ولي هر روز بيش از پيش مي بينم
 مرا هنوز گم نكرده اي
مثل بلوط
وقتي در جنگل
بر روي سر  عابري مي خورد
عابري روي زمين
غرق در افكار موهوم روبات
و درختي كه سر در آسمان دارد
و پاي بر زمين
كاش روزي خبري مي آمد
پايان نامه ي شما را
خريديم
در ازاي خنداندن يك كودك
در ازاي برداشتن تكه نان از زيرپا
من چقدر بدبختم
مثل كودكي  راضي  به يك تكه شكلات
من تنهام
تنهايي من، وقتي كه غرق در ازدحامم بيشتر  درد مي گيرد
امروز خوشبختي من
در افزايش فضاي كاري روباتم خلاصه شده است
و اندوه من
ناشي از تكينگي هاي روبات است
زندگي!
چقدر مزخرف شده اي!
ولي تا او هست، من بازهم خوشبختم
چونكه  دريا
 رها نمي سازد  ماهي تشنه اي
كه از اعماق دريا بي خبر است
-------------------------------
امروز استادم زنگ زد که بگه چشمک زد! مثل بچه ها خوشحالم!
 اونم از کار مفت