• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • فرنگ رفته
  • آتش و بیهودگی
  • دیروز و امروز
  • بازهم خوشبختم!
  • من و تو
  • دو ورق از خاطرات
  • «زندگی با خوب و بد طی میشود»
  • «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
  • جمعه ها وقت غروب خورشيد..
  • دلتنگی های يک خداحافظی
  • چشمانی لبريز - دلی پر - اندوهی دلچسب!
  • روزهای بارانی من
  • روبسوی دریا
  • فی طلوع اللیل!
  • پازل روزمرگی های من!
  • آسمان دل دریایی!
  • یادی از آرزوی آزادگی
  • خوشه ای بنام زمان!
  • فصل نو
  • هم دوست و هم بيگانه
  • داغ و درد است همه نقش نگار دل من
  • بين ز کجا تا به کجا می رويم!
  • هرچه دارم...
  • کاروان رفت و تو ...
  • تا نفس بود، دريغا همنشينت خار و خس بود
  • ای قوم به حج رفته کجاييد؟
  • دل، پول، شهرت
  • بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
  • کاش می مردم
  • عروسي
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • تیر ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • بهمن ۸۱
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سعید، صدای سکوت
دو ورق از خاطرات
- ۱۳۸٦/٦/٢۳

می سازند زندگی هامان را
ضد و نقیض
سیاهی و سفیدی
ابر و خورشید
طلوع و غروب

قلبی پر
و سایه ی حروف
در طلوع قلم بر فراز آسمان دفتر

چه بسیار فرداهایی که نقشه هایی برایش داشتیم
بی آنکه بدانیم دیروز شدند
و چه بسیار جمله هایی که برای گفتن داشتیم

گاهی اوقات
می نویسم
چون نوشتن زیباست
چون هنوز کاغذ این دفتر
طاقت شنیدن دارد
همه خوابیده اند
من نیز مثل همه

یکروز می آید

گاهی اوقات
پر می شود
چوب خطهای روی دیوار دلم
خالی می کنم!
ناخود آگاه
پیش استاد
پیش مدیر مدرسه
پیش مسئول همایش
یکبار از تندی،
یکبار از کندی،
یکبار از شادی
«هوای گریه دارم
ز سوز این ترانه»

دل من گرفته امشب باز
آه روزمرگی های خوش رنگ و لعاب!

«از دست رفته فرصت
تا کی صبور باشم؟»

امروز به جایی رسیده ایم
که تفاوتهایمان
در تعداد مقالات است
نه در تقوا
معدل، امتحان، نمره،
برخیزید که مهر آمد!
و چه ظلمی می رود بر اوراق دفتر
که با اعداد خشک و خشن پر می شوند
ورقی که می توانست نامه ای باشد برای دوست
شعری باشد روان
و یا نقاشی خیس یک دختر بی سرپرست
که به خدا می گوید:
خانه مان اینجاست
مادرم کو؟

چقدر چندش آور شده است
دفتر خاطراتی که پر شده از معدل های بیست
من دفترم را می خواهم پر کنم
از لحظه هایی که از ته دل خندیده ام
و یا از ته دل گریه

هیچ کس را امروز
بخاطر لگد کردن شقایق امید یک نفر
اخراج نمی کنند
یا حداقل مشروط

نظرات ()



«زندگی با خوب و بد طی میشود»
- ۱۳۸٦/٦/۱٥

شهر آشوب
شهر بلوا

چرا اینچنینم؟

مگر تو نیستی؟
مگر نخواستی
این گونه مرا؟

خسته ام،
خسته،
از خودم
از همه کس
از همه ی ما شدنها
از همه تحملها
صلح ها
مصلحتها
از بردن آرزوها به مسلخ
روزی آخر باید
ضامن تحمل توپها را کشید
غبار آیینه ها را پاک کرد
آزاد باید شد

روزی می رسد که حرف باید زد
رنج یک روزه
گنج یکساله
خودپرستی همه عمر

شعله ی ناچیز چوبی کوچک
کـُشت جنگل سرسبز را

و کسی می خواهد
تو را

جانا
کی می رسد از ره بهار؟

کاش یکروز ببارد ابر
کاش یکروز بشوید باران
رودهایمان خشکید
چشمانمان خون شد

کاش قلبهامان تیره نشود

------------------------------------
چه خوابی!؟

نظرات ()



«نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد»
- ۱۳۸٦/٦/٦

عالم پیر کجا؟
عشق زنجیر کجا؟
در  ِ میکده،
صحن است برای پرواز
من کوته اندیشه هنوز
به دنبال ماشینی هستم
که ساعت های روزمرگیم را بشمارد
روزی که می رسد
روزی که ظلمت را در آغوش نمی گیرد
حرفهای خردمندانه ات

روزی که خودت باشی و من
من،
به همراه نمادی کامل
از شکستن ها
بریدن ها

«اوست که عاشق شده است»
به معشوقی غافل
کسی نیست که بیدار نماید ما را؟
خبری نیست که عارف میشوند
عاقلان سرزمین؟

من هنوز هم تنهام
غافل
بی مغز

ولی هردم که از باغ نسیمی می وزد
بوی گل
بوی زنجیری که پاره شده
افتاده

وای از آن روز که از پرده برون افتد راز
وای از آن شب که کسی عاشق نیست
وای از من
وای از غفلت من
وای از لذت منطق
سیر استدلالی عقل
و سراب اندیشه

من هنوز
ماشینی کرایه ای سوار می شوم
من هنوز
از خانه که بیرون بروم
دست بر روی جیبم می گذارم
تا بفهمم که چقدر ارزش دارم

و چه تنهاست
او که همه جا مدعی یاریش است
«روزی او خواهد آمد»
نه از آسمان
و نه از مهر فروزان
از همین کوچه ها
خیابان ها

نظرات ()