- ۱۳۸۱/۱۱/۱٧
سعيد، صداي سكوت از وراي نگاه
پيام رسا در كلام كلاغ
و خدا
هنوز هم نزديكترين است
حتي زماني كه دل از جرم و جفا پر شده است
و روي از رنگ سياه
« و تو چون مرواريد
گردن آويز كسان دگري»
بازهم آفتاب و ماهتاب
باز هم بازيها به آب
بازهم خالي ها پر است
و سكوت فريادي ست
كز صداي به هم پيوستن دو لب مي ترسد
نگاه
پنجره اي باز براي من و ما
ترك ديوار كنيد
ترك اين خانة ويرانه كنيد
و سري با من بزنيد بر سر اين مزار ها
كه همه فرياد نكشيده مرده اند
اينان صياد نديده مي ميرند
سيلي نديده روها سرخ
سِيلي نديده رودها پر
رويي نديده چهره گشا
سيبي نچيده شاعر شده اند
شعرهايي از جنس دعا
گفت و گوهايي از داغ و بلا
سكوت گويا
حرفها گنگ اند
نگاه زيبا
مردمان خنگ اند
زيرپا فرش صفا
و سخنها همه تكرار وفا
عجب كويي است
اينجا
اينجا همه فدا
اينجا همه فنا
اينجا همه خدا
اينجا به آشنا
جامة نو مي دهند
اما كاش مي توانستم چنين
من بگويم «اينجا»
باز هم بايد گفت:
«آنجا... آنجا...........آنجا»
تا كجا؟
ما بدين جا مانده ايم.
جا مانده ايم.
وامانده يم.
اي واي بر ما كه ما مانده ايم.
و شب پرده باز مي كند و باز سكوت مي ميرد.
قفس
در باز مي كند
اما
پرنده مي ميرد
حياط
شكوفه مي نشاند
اما
نهال مي ميرد
هوا
ستاره مي آرد
اما
ديده مي ميرد
كلام مي گريد
نگاه مي گويد
نگار مي پويد
نشانه مي جويد
اينجا چراغهاي راهنمايي
فقظ مي گويند
برو يا كه بايست.
پيام رسا در كلام كلاغ
و خدا
هنوز هم نزديكترين است
حتي زماني كه دل از جرم و جفا پر شده است
و روي از رنگ سياه
« و تو چون مرواريد
گردن آويز كسان دگري»
بازهم آفتاب و ماهتاب
باز هم بازيها به آب
بازهم خالي ها پر است
و سكوت فريادي ست
كز صداي به هم پيوستن دو لب مي ترسد
نگاه
پنجره اي باز براي من و ما
ترك ديوار كنيد
ترك اين خانة ويرانه كنيد
و سري با من بزنيد بر سر اين مزار ها
كه همه فرياد نكشيده مرده اند
اينان صياد نديده مي ميرند
سيلي نديده روها سرخ
سِيلي نديده رودها پر
رويي نديده چهره گشا
سيبي نچيده شاعر شده اند
شعرهايي از جنس دعا
گفت و گوهايي از داغ و بلا
سكوت گويا
حرفها گنگ اند
نگاه زيبا
مردمان خنگ اند
زيرپا فرش صفا
و سخنها همه تكرار وفا
عجب كويي است
اينجا
اينجا همه فدا
اينجا همه فنا
اينجا همه خدا
اينجا به آشنا
جامة نو مي دهند
اما كاش مي توانستم چنين
من بگويم «اينجا»
باز هم بايد گفت:
«آنجا... آنجا...........آنجا»
تا كجا؟
ما بدين جا مانده ايم.
جا مانده ايم.
وامانده يم.
اي واي بر ما كه ما مانده ايم.
و شب پرده باز مي كند و باز سكوت مي ميرد.
قفس
در باز مي كند
اما
پرنده مي ميرد
حياط
شكوفه مي نشاند
اما
نهال مي ميرد
هوا
ستاره مي آرد
اما
ديده مي ميرد
كلام مي گريد
نگاه مي گويد
نگار مي پويد
نشانه مي جويد
اينجا چراغهاي راهنمايي
فقظ مي گويند
برو يا كه بايست.
