آواز تيشه امشب از بيستون نيامد
ترسم كه خواب، فرهاد
از ياد نبرده باشد
خسرو كمين نشسته
شيرين، به قلب خسته
از داد، اين صدا ها
ذكر، حنجر شكسته

اين ظلم با كلام است
اين حرب با سلام است
ديوانة حرام است
باشد كه دل شكسته

با ياد، فرهادها
از آسمان گسسته
امروز آدم اينجا
حوا سبو شكسته
آرام، جان فدايت
خواهش، نعل پايت

فريادما، صدايت
آواز ما، نوايت
آغوش ما، خيالت
پرواز ما، نگاهت

از آه و ناله و كاش
نامد سود بر خاك
همه را داد بر باد
شيرين آرزوها

آسوده مي رود او
آماده مي شود كو
از جستجو مايوس
از پويش صدا ها
تنگ است صوت اينجا
تنگ است حرف لمعنا

واژه ها در قفسند
واژه ها خود، قفسند
فريادها مي رسند
اما هنوز مبهم اند
در يادها شكفته
چندين گل سفاهت
چندين خس وقاحت
پژمرد رخ صداقت

81 11 9