- ۱۳۸٢/۱/٢۸
طنين صدايي كه با خودت حرف ميزند. با خود, با ضمير درونيت, با تمامي جهاني كه در درون خويش ساخته اي يا ساخته اند, تمامي نرم افزارهاي شبيه سازي در مي مانند, تحليل به روش المان محدود, المان نامحدود و هزار بازيچه ي ديگر مادي جايي ندارند, تنهاييت را ميابي. ديگر بود و نبود يك دنيا اطلاعات مزخرف به دردت نخواهد خورد. علاقه ات به همه كس و همه چيز تمام خواهد شد. تو مي ماني و خودت. زيبايي هاي كلامت و يا زشتي هايي كه در خاطره ها نقش بسته اند, با تلنگري در اذهان همه فرو خواهد ريخت. اين ديگر چه صيغه ايست؟
دنيا را پايان يافته ميابي. دنيايي كه عمرت را به پايش گذاشته اي, در لحظه اي بهتر از تو را يافته و تو را رها كرده است. خودت مانده اي و كوله باري از تجربه هايي كه هرگز ديگر به كارت نخواهد آمد.
از خوبي كردن بدي كردن از عشق ورزيدن از انتقام گرفتنت از دل سپردنت, همه و همه در يك سبد جمع شده اند. ديگر زماني نيست.
«چه كسي بود صدا زد سهراب!
كفشهايم كو؟»
دنيا را پايان يافته ميابي. دنيايي كه عمرت را به پايش گذاشته اي, در لحظه اي بهتر از تو را يافته و تو را رها كرده است. خودت مانده اي و كوله باري از تجربه هايي كه هرگز ديگر به كارت نخواهد آمد.
از خوبي كردن بدي كردن از عشق ورزيدن از انتقام گرفتنت از دل سپردنت, همه و همه در يك سبد جمع شده اند. ديگر زماني نيست.
«چه كسي بود صدا زد سهراب!
كفشهايم كو؟»
