- ۱۳۸٢/٢/۸
از دست نوشته هاي يك كودك فهيم, نقل از سبزسرخ انهم نقل از 40چراغ:
ما در راه دريا مي باشيم. ممد فرنگيز خانم اينا گفته دريا از وان حمامشان هم بيشتر آب دارد. من خيلي ذوق زدگي مي باشم, ولي خواهرم احساسات عشقولانه اش گل كرده است. او دو سيم در گوشهايش كرده و خيلي بي آبرويي خودش را تكان مي دهد. بابايم مي گويد:«اين جاده چالوس مي باشد.» چالوس مرد خيلي پولداري مي باشد. او در كنار جاده اش خيلي درخت كاشته كه ما خوشمان بيايد.
مادربزرگم مي گويد:« خدا مرگش بدهد. مردم نان ندارند بخورند, آن وقت يك نفر جاده به اين بزرگي دارد.» بابايم خيلي مي خندد از بس مادربزرگم به فكر مردم مي باشد.
اينجا سد مي باشد. سه آدم كثيف مشغول شنا در آن مي باشند. بابايم مي گويد:«اينها املاح و ويتامينهاي آب آشاميدني مي باشند» يك آقاي پير و دختر جوانش هم مشغول تماشا مي باشند. خواهرم مي گويد:«اينها زن و شوهر مي باشند!» من نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد. اينجا خيلي خوش مي گذرد. من و خواهرم به دريا نگاه مي كنيم. خواهرم به رنگ آبي و نيكبخت واحدي فكر مي كند و من به اين فكر مي كنم كه ممد فرنگيز خانم اينا چقدر وان حمامشان را جدي گرفته بود!
دختر جوان و همسر پيرش هم اينجا مي باشند. من نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد. بابايم مي گويد:« ناهار در رستوران بخوريم.» او براي ما زيتون و سيرترشي و ماهي مي خرد. مادربزرگم خلي مهربان مي باشد. او خارهاي ماهي را در مي آورد كه گلويم اوف نشود. خواهرم خيلي سيرترشي مي خورد. او سيرترشي را از نيكبخت واحدي هم بيشتر دوست دارد! من نمي دانم چرا دست و دل بابايم باز شده است. احتمالاً از اختلاس دزدي كرده است.
تازه بابايم هتل هايت را هم به ما نشان مي دهد كه آرزو به دل از دنيا نرويم. آدمهاي اينجا خيلي فقير مي باشند. همة دخترها مانتو و روسري بچگي هاي خود را پ.شيده اند, آدم دلش مي سوزد. موي پسرها هم سيخ مي باشد, از بس دست به برق مي زنند. ما در حاليكه چشمهاي خواهرم را گرفته ايم كه بدآموزي نشود, از آنجا خارج مي شويم. مادربزرگم مي گويد:«من هم هوس كردم تني به آب بزنم!» بابايم توي سرش مي زند كه چرا چشمهاي مادربزرگم را نگرفت!
آقاي پير و دختر جوان در همين هتل اتاق دارند.من هنر هم نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد.
بابايم مي گويد:«قند عسلم, آدم بايد جيبش جوان باشد!»
******************
نظرتون راجع به اين نوشته چي بود؟
*********************
ما در راه دريا مي باشيم. ممد فرنگيز خانم اينا گفته دريا از وان حمامشان هم بيشتر آب دارد. من خيلي ذوق زدگي مي باشم, ولي خواهرم احساسات عشقولانه اش گل كرده است. او دو سيم در گوشهايش كرده و خيلي بي آبرويي خودش را تكان مي دهد. بابايم مي گويد:«اين جاده چالوس مي باشد.» چالوس مرد خيلي پولداري مي باشد. او در كنار جاده اش خيلي درخت كاشته كه ما خوشمان بيايد.
مادربزرگم مي گويد:« خدا مرگش بدهد. مردم نان ندارند بخورند, آن وقت يك نفر جاده به اين بزرگي دارد.» بابايم خيلي مي خندد از بس مادربزرگم به فكر مردم مي باشد.
اينجا سد مي باشد. سه آدم كثيف مشغول شنا در آن مي باشند. بابايم مي گويد:«اينها املاح و ويتامينهاي آب آشاميدني مي باشند» يك آقاي پير و دختر جوانش هم مشغول تماشا مي باشند. خواهرم مي گويد:«اينها زن و شوهر مي باشند!» من نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد. اينجا خيلي خوش مي گذرد. من و خواهرم به دريا نگاه مي كنيم. خواهرم به رنگ آبي و نيكبخت واحدي فكر مي كند و من به اين فكر مي كنم كه ممد فرنگيز خانم اينا چقدر وان حمامشان را جدي گرفته بود!
دختر جوان و همسر پيرش هم اينجا مي باشند. من نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد. بابايم مي گويد:« ناهار در رستوران بخوريم.» او براي ما زيتون و سيرترشي و ماهي مي خرد. مادربزرگم خلي مهربان مي باشد. او خارهاي ماهي را در مي آورد كه گلويم اوف نشود. خواهرم خيلي سيرترشي مي خورد. او سيرترشي را از نيكبخت واحدي هم بيشتر دوست دارد! من نمي دانم چرا دست و دل بابايم باز شده است. احتمالاً از اختلاس دزدي كرده است.
تازه بابايم هتل هايت را هم به ما نشان مي دهد كه آرزو به دل از دنيا نرويم. آدمهاي اينجا خيلي فقير مي باشند. همة دخترها مانتو و روسري بچگي هاي خود را پ.شيده اند, آدم دلش مي سوزد. موي پسرها هم سيخ مي باشد, از بس دست به برق مي زنند. ما در حاليكه چشمهاي خواهرم را گرفته ايم كه بدآموزي نشود, از آنجا خارج مي شويم. مادربزرگم مي گويد:«من هم هوس كردم تني به آب بزنم!» بابايم توي سرش مي زند كه چرا چشمهاي مادربزرگم را نگرفت!
آقاي پير و دختر جوان در همين هتل اتاق دارند.من هنر هم نمي دانم دختر به اين جواني چرا با آقا به اين پيري همسر مي باشد.
بابايم مي گويد:«قند عسلم, آدم بايد جيبش جوان باشد!»
******************
نظرتون راجع به اين نوشته چي بود؟

*********************
