- ۱۳۸۱/۱۱/٢٠
زندگي پرواز پرستوست در بيشة شيران زمان
زندگي آواز حجازي است در بعد كمال
زندگي روزنة پنجره اي ست از تاريخ
زندگي لوح سفيدي ست در كنج خيال
زندگي تاريخچة فريادي ست مرده به دهان
زندگي بازي يك چرخ ، گوي است گران
زندگي زمان است مكان دست تو است
زندگي دهان است صدا دست تو است
زندگي تن است جان آن دست تو است
زندگي قطرة اشك است قصد آن دست تو است
زندگي باريكة نوريست كه از ابديت تابيد
زندگي يك راز است قفل آن اينجا نيست
زندگي زندان است
زندگي سندان است
زندگي دندان است
زندگي درمان است
زندانِ دور مانده ز نگار
سندانِ كوبندة يار
دندانِ بريدن اغيار
درمانِ غبطه است بر ابرار
زندگي فقط براي ديدن تو
زندگي فقط براي بوئيدن گلي است
كه از دروازة پرنور به ما مي تابد
زندگي جاي پاي گذر زمان است از مكان
زندگي اثر گردش لسان است به دهان
زندگي آهِ من است
زندگي راه من است
زندگي وايِ من است
زندگي كاشِ من است
زندگي ويراني ست
زندگي آبادي ست
آباديِ در ويراني، چه صفايي دارد
يافتن يار در شهر غريب
گفتن اين حرف نزد رقيب
آبادي نوريست در اين ويران كده كه اهل بِدان
هر صبح و شب، شام و نهار
خورد از حال هوايي
برد از يار نگاهي
بشنود از سوز، صدايي
يارب پس يار ما كو
يارب نگار ما كو
در دام، كام ما كو
در شام، بام ما كو
اي برده از ديارم
بس آشناي راهم
سوزد نگاه انگار
از ازدياد اشكم
سوزد پناه انگار
از سستي پياله
تنگ است زخم خامه
تنگ است كنج خانه
اي واي بر زمانه
24 دي 81
زندگي آواز حجازي است در بعد كمال
زندگي روزنة پنجره اي ست از تاريخ
زندگي لوح سفيدي ست در كنج خيال
زندگي تاريخچة فريادي ست مرده به دهان
زندگي بازي يك چرخ ، گوي است گران
زندگي زمان است مكان دست تو است
زندگي دهان است صدا دست تو است
زندگي تن است جان آن دست تو است
زندگي قطرة اشك است قصد آن دست تو است
زندگي باريكة نوريست كه از ابديت تابيد
زندگي يك راز است قفل آن اينجا نيست
زندگي زندان است
زندگي سندان است
زندگي دندان است
زندگي درمان است
زندانِ دور مانده ز نگار
سندانِ كوبندة يار
دندانِ بريدن اغيار
درمانِ غبطه است بر ابرار
زندگي فقط براي ديدن تو
زندگي فقط براي بوئيدن گلي است
كه از دروازة پرنور به ما مي تابد
زندگي جاي پاي گذر زمان است از مكان
زندگي اثر گردش لسان است به دهان
زندگي آهِ من است
زندگي راه من است
زندگي وايِ من است
زندگي كاشِ من است
زندگي ويراني ست
زندگي آبادي ست
آباديِ در ويراني، چه صفايي دارد
يافتن يار در شهر غريب
گفتن اين حرف نزد رقيب
آبادي نوريست در اين ويران كده كه اهل بِدان
هر صبح و شب، شام و نهار
خورد از حال هوايي
برد از يار نگاهي
بشنود از سوز، صدايي
يارب پس يار ما كو
يارب نگار ما كو
در دام، كام ما كو
در شام، بام ما كو
اي برده از ديارم
بس آشناي راهم
سوزد نگاه انگار
از ازدياد اشكم
سوزد پناه انگار
از سستي پياله
تنگ است زخم خامه
تنگ است كنج خانه
اي واي بر زمانه
24 دي 81
