شب غم به جانم تنيده، بيا
اي سپيده بيا
غم آتش به جانم كشيده، بيا
ز چشمم ستاره دميده، بيا
اي سپيده بيا

چو رودي به دريا
 اگر رو نهادم
به ياد تو بود
چو موجي به ساحل
 اگر تكيه دادم
به ياد تو بود

پرم از صدايت
چو ني با نوايت
غريبانه
در اين خانه
شكايتها به لب دارم

ببين در هوايت
چو زلف رهايت
غريبانه
در اين خانه
حكايتها ز شب دارم

اگر تو نباشي
بهار دل من
بهاري ندارم
اگر تو نباشي
قرار دل من
قراري ندارم

شب غم به جانم تنيده بيا
اي سپيده بيا
غم آتش به جانم كشيده بيا
ز چشمم ستاره دميده بيا
اي سپيده بيا

تويي تو، به عالم قرار دلم
دلم عاشقانه
هواي تو دارد
غريبانه بر لب
نواي تو دارد

از آنسوي شب صدا كن مرا
از اين شام غم رها كن مرا

چو رودي به دريا
 اگر رو نهادم
به ياد تو بود...

-------------------

به گزارش يكي از مقامات مطلع كه خواست نامش فاش نشود!! يه وبلاگ جديد از نوشته هاي يكي از دوستان خواننده همين وبلاگ ايجاد شده. يا بهتره بگم يه نهال تازه توي بوستان كاشته شده نويسنده ش يه نقره كه دورو برش هرچند شلوغه اما احساس تنهايي مي كنه. تنها توصيه ي من بهتون اينه كه وبلاگش رو بخونين اما هرگز باهاش chat نكنين! چون طوري هيپنوتيزم مي كنه كه از بيوگرافي تا نانوگرافي!!! خودتون رو يهويي مي بينين كه بهش گفتين. حالا خود دانيد! اولين شوخيش رو هم با حافظ كرده! (بابا مردم ببين با چي شروع مي كنن!)