- ۱۳۸۳/٩/۱۸
همه از كار تو حيرانند
و تو از كار همه
روي يك سنگ
روي يك گنبد زيبا
روي يك ماه زميني
همه جا خاك نشسته
دلخوشي رفت
تو در كوه گمي
بيستون نيست
دل ز ياران خسته
رهگذر،
شاخه نورش خاموش
آسمان،
مي كند مكث فراموش
تير جفا لب او را بسته
سكوت 83!
---------------------
من جدا از كاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دل بسته ام
در غبار بي كسي بنشسته ام
