همه از كار تو حيرانند
و تو از كار همه

روي يك سنگ
روي يك گنبد زيبا
روي يك ماه زميني
همه جا خاك نشسته

دلخوشي رفت
تو در كوه گمي
بيستون نيست
دل ز ياران خسته

رهگذر،
شاخه نورش خاموش
آسمان،
مي ‌كند مكث فراموش
تير جفا لب او را بسته

سكوت 83!
---------------------

من جدا از كاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دل بسته ام
در غبار بي كسي بنشسته ام