خاطرات كهنه
سرزميني دور
دستهايي بسته
صدايي گرفته
رازي نهفته
و ذهني كور
تني خسته

سلام
شيريني يك نگاه
و سردي جواب آن
عاقبت خواهم رفت
سكوت خواهد شكست
باز هم دل خوش دار

آسماني عاشق يك مهتابي
گلهايي سرخ
لباني تشنه
باراني آشفته
نخواهم بود اما
زمين مي گردد