من كيم،
قطره اي آسماني در صعود
گل و لاي زميني، يا كه رود
ذره ذره تسخير مي كند
آب نمناك دل كوير را
گر آفتاب سوزان دمي رها كند
نم نم برگ روي كاغذ رود
آسمان باران خود را با سخاوت مي بخشد
تنگ است ولي دل خشكيده كوير

رقص قدرت، روي ايوان
عجز يك شاخه
لطافت نسيم
هر كه بيشتر سخت است
زودتر مي شكند
هميشه نسيم كه نيست،
باد هست
طوفان هست
و گردبادي كه تو را غرق كند در خود خويش

سايه برگهاي تو
ضامن برپايي ات است
حاشيه دفتر تو
متن شكيبايي ات است

من اگر دور
او چه نزديك
من اگر بد
او چه عالي
چه تناسبي ست ميان صورت نامتناهي
با مخرج صفر؟!

و چه زود باور شده ام من
شيريني پيروزي بدون جنگ!
بدون سرباز
بدون فرمانده
بردن جنگ به فرماندهي بخشش وقت
عشق به نگاهي پير
به حرفي تند

قدر نشناس
هرچه مي خواهي ميدهد او
چه حسابي؟
چه كتابي؟

در كجا رسم است؟
خواسته ندهند و نخواسته بدهند
با چه تدبير دل يك پنجره را باز كنند؟
با چه ذكري در خلوت بگشايند؟

زندگي روي پرتگاه حساب و كتاب!
هيچ حسابي نيست.
او بي حساب است
من مطمئنم