گویی درون کلمه های خشن، سرد و بی روح گیر افتاده ام
دست دوستی ام را حرفهای عاشقانه پس می زنند
چه بد خط شده است
دفتر لحظه های تنهایی من
روزی بود که عشق را با چهره ای سرخ تلفظ می کردیم
و روزی که عشق را با نگاهی سبک تفسیر
روزی که در آرزویش خواهیم بود
و روزی در کمین
لحظه هایی که هیچ مرهمی زخمهای دلت را جز اشک دوا نمی نکند
چه خوبست که گریستن سکوت را بر هم نمی زند
و کسی نیست که به ازای ریختن یک قطره،
سوال پیچت کند
چشمها اما
ناشی تر از آنند که یارای پنهان کردن سرخی دلت را داشته باشند
« کربلا منتظر ماست بیا تا برویم »
-----------------------------------------------------
به دلیلی که خودم نمی دونم و چندین استاد آمار و احتمال باید بیان و ببینن که اصل

لانه کبوتری چی به روزش اومده که رتبه 16 که بعد شد 17 اومده و تو 10 نفر اول قرار

گرفته، دو سالی را مهمان دود و شلوغی تهران باشیم به بهانه تلمذ از محضر اساتید

مکاترونیک! این هم فرصتی دست داد که نقطه سر خطی به روزمرگی ها بذاریم.
امیدوارم که از اون طرف نیفتم!