- ۱۳۸٥/٧/۱۸
دلم پر است
از دست این خندیدن های بیهوده
از دست جملات به ظاهر زیبا
از دست تعارف، احوال پرسی ها
دلم پر است
از اینکه راحت می فهمم
زیبایی یک سیب را حتی نارس
ترشی اناری را
گرچه رویش سرخ
دلم پر است
از آنکه دل را نشکنم
از بس می شکند
از بس زشتی حرفهایی را می فهمد
که زیبا گفته می شود
از بس که قدر نشناخته است
دلهای بزرگ
دلم پر است
قدر کتابی که حک می کند خورشید
هر صبح
روی سنگهای زمین
می نویسد خورشید
می زداید مهتاب
آنچنان شب می شود
که گویی روزی نبوده است
نه خورشیدی و نه روی زیبایی
چه تاریک است سایه ی زمین
هر چه هم باشد، باز
آسمان می داند
آسمان پهناور
منکرین خورشید را
چه راحت می بخشد
خورشید را در آغوش نگه میدارد
تا
«یولج النهار فی الیل»
--------------------------
می گویند:
بدی در قبال بدی: سگسانی است
خوبی در قبال خوبی: خرکاری است
خوبی در قبال بدی، کار خواجه عبدالله انصاری ست!
