در قدرت خاموشی قدمهایت،
صدایی می شکوفد
و درنگ تامل
بر سیر تعقلت تکانی می دهد
و تویی دست بر در خانه
هنوز
می شکوفد خنده
دلت از یاد چند روز می گیرد
با دیدن چشمان شاد کودکی
دلت پر می کشد
پس بازهم هستی
بودنت با نبودنت یکی نیست
هنوز هم هست لاله ای
که مشتاق روییدن شبنم باشد

و هنوز هم می کشیم
روزی برای نان
روزی برای زمین
روزی برای زمان
هر روز چند نفر؟
سرخوش از خنده ای شیطانی

ابری که نبارد
دود در آغوش می کشد
اینجا شهر است!

صدای له شدن زیر چرخ
و هجوم اولین برف
روی برخورد خشک زمین
قطره ها له می شوند
تازه اگر یخ نزنند!

جای من اینجا نیست
جای من خانه ای است
گرچه خسته
گرچه دلتنگ
ولی با نگاهی شاد
هیچ کس با اکراه لبخند نمی زند

-----------------------------------------------------
<<واسه هرکی دل من تنگ میشه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه>>