چشمهای ما
ظلمت را دید
و قنوت
پنجره ای پر معنی
که چشمان حقیقت به دو سو می نگرند
می شوید ما را
چشمه ای  که از خاک خدا پهن تر است؟

خیالی نزدیک
پر کوچکی که افتاده روی زمین
پرواز را زمینی می کند
و اندوهی دور
اگر یک روز پری دیگر نماند؟!
زندگی جاریست
اما چقدر آهسته!
آنقدر دیر کرده ایم
که حتی سرو تاریخ
به آفتاب می رسد
و هنوز کودکی نهال هایمان
راز بزرگی را درک نکرده اند
اندوهی لبریز