کجاست آبی آسمان چشمانت
گه گرد غم را از آیینه ی رویت پاک کند؟
کجاست لحظه های ناب؟
کجاست آن دل بی تاب؟
دلتنگی های جمعه
ذهن فعال درخت
که در خشکیدن میوه تبلور می یابد
و حصول بلور گمشدن
از انبوهی فراموشی هایت

روزگارت می گذرد
بی هیچ درنگی که تامل برانگیزد
دلت تنگ شده
برای صدایی که دلت را زنده کند

کوهی رسی
از فکر، اندیشه، حساب و منفعت
و آبی که خواهد شست روزی کوه را
کجاست «سحاب رحمت» ؟
دل من خشکیده