- ۱۳۸۱/۱٢/٢٥
اي مرغك رام گشته در دام!
برخيز كه دام را گسستند
*************
امروز از يه كار پشيمون شدم
از يه حرف قانع
از يه سكوت ناراحت
از يه رفتن پشيمون
از يه صحبت دلشاد!
*************
عجب روزي بود امروز. خوبه! چه چيز بزرگي رو يادم رفته بود! درس خوندن!!! بابا ما هم قراره درس بخونيم ها!
اون قدر به خودم گفتم كه درس نخونده معدل 15 مي شه كه انگار 15 يه معدل بالاييه! انشاء الله از فردا, نه پس فردا, اصلاً بعد از تعطيلات نوروز, نه بعد نمايشگاه, نه بعد چاپ فصلنامه, نه بعد همايش, نه بعد كنفرانس مكاترونيك, نه ... اصلاً درس رو وللش! بعد اونا كه ميشه پايان ترم! خدا كنه چكيده مقالم قبول نشه!!!! آخه اگه قبول بشه خر بيار و باقالي بار كن!
(آمين نگين ها!) شما رو هم يه نصيحت پدرانه!!! مي كنم كه اگه لطف كردين و منتي بر سر استادان نهاديد و سرفراز نمودين, گهگاهي لايه جزوه هاتون رو باز كنين. نه مثل من! (عاقبت نسيه فروشي! - عاقبت نقد فروشي)
**************
امروز يك سخن گهربار از خودم رو! درك كردم. با اينكه رامين خرده گرفتندي اما:
«در عين بزرگي
چقدر كوچكيم
در عين كوچكي
چقدر بزرگ»
**************
به خدا كه در ره تو
سرمن بي بها است
چه شود كه جان من را
تو چو ران ملخ بسنجي
چه شود كه اين همه درد
بكشي به نار چشمي
بسپار اشك چشمت
به دعاي شامگاهي
بنشين به پاي حرفم
تو ز اشك صبحگاهي
بشناس روي زيبا
مشناس يار ديرين
تو بگو چو من خموشم
من و اين سرا و گلشن
من و اينه
تو و راز
من و عاطفه
تو و ساز
من و اين صدا, سكوتم
تو و ان همه رهايي
من و اين همه سياهي
تو و بس بي نيازي
من و اين سنگ قاضي
نمي دانم چه مي خواهم
چه مي خواهي نمي دانم.
من از خواستن ها خسته ام
از دانسته ها و ندانسته ها
از شبان خسته
گرگان كمين نشسته
عابر بيراهه نمناك گونه ها
آبرفت خاطرات را شسته و پاك مي كند
و زخمهاي كهنه را باز كرده و با آب نمك مي شويد.
-چه مي گويي؟
-يك دريا سخن, شايد هم هيچ! مانده به خواندنت يا نخواندنت
**************
چرا شما هم ساكت شدين؟
همراهان تنهايي من؟
نكند سكوت را نيز سرايتي باشد؟
نگذاريد كه اين گلو خشك شود.
حتي اگر شده تر كنيدش با اشگ فراق
اشگ اشگريزان حسين
اشگريزان حسينيه
اشگريز حسينيه
يا شايد هم:
«احد اشگريز حسينيه»
يادش گرامي و لبانش خندان باد, زيستش شاد
هر چند به دور از ما
يا بهتر:
ما به دور از او
**************
اي واي اونقدر از مردن حرف زدن كه من هروقت صحبت اهر مي شه ياد مرگ و معاد و اعلاميه و مجلس ترحيم و خرما ميافتم. هنوز هم اون خاطره كه اون روز بهش مي خنديديم اما امروز ازش ناراحتم!
**************
بابا اي ول! دو جلسه توي هم!! > !--!
خوب جواب فضول جماعت رو باس داد! هرچند فرد متشخصي مثل من باشه! امروز عجب روزي بود. (خيلي خنگم ها!)
**************
خيلي زياد شد. خداحافظ
برخيز كه دام را گسستند
*************
امروز از يه كار پشيمون شدم
از يه حرف قانع
از يه سكوت ناراحت
از يه رفتن پشيمون
از يه صحبت دلشاد!
*************
عجب روزي بود امروز. خوبه! چه چيز بزرگي رو يادم رفته بود! درس خوندن!!! بابا ما هم قراره درس بخونيم ها!
اون قدر به خودم گفتم كه درس نخونده معدل 15 مي شه كه انگار 15 يه معدل بالاييه! انشاء الله از فردا, نه پس فردا, اصلاً بعد از تعطيلات نوروز, نه بعد نمايشگاه, نه بعد چاپ فصلنامه, نه بعد همايش, نه بعد كنفرانس مكاترونيك, نه ... اصلاً درس رو وللش! بعد اونا كه ميشه پايان ترم! خدا كنه چكيده مقالم قبول نشه!!!! آخه اگه قبول بشه خر بيار و باقالي بار كن!
(آمين نگين ها!) شما رو هم يه نصيحت پدرانه!!! مي كنم كه اگه لطف كردين و منتي بر سر استادان نهاديد و سرفراز نمودين, گهگاهي لايه جزوه هاتون رو باز كنين. نه مثل من! (عاقبت نسيه فروشي! - عاقبت نقد فروشي)
**************
امروز يك سخن گهربار از خودم رو! درك كردم. با اينكه رامين خرده گرفتندي اما:
«در عين بزرگي
چقدر كوچكيم
در عين كوچكي
چقدر بزرگ»
**************
به خدا كه در ره تو
سرمن بي بها است
چه شود كه جان من را
تو چو ران ملخ بسنجي
چه شود كه اين همه درد
بكشي به نار چشمي
بسپار اشك چشمت
به دعاي شامگاهي
بنشين به پاي حرفم
تو ز اشك صبحگاهي
بشناس روي زيبا
مشناس يار ديرين
تو بگو چو من خموشم
من و اين سرا و گلشن
من و اينه
تو و راز
من و عاطفه
تو و ساز
من و اين صدا, سكوتم
تو و ان همه رهايي
من و اين همه سياهي
تو و بس بي نيازي
من و اين سنگ قاضي
نمي دانم چه مي خواهم
چه مي خواهي نمي دانم.
من از خواستن ها خسته ام
از دانسته ها و ندانسته ها
از شبان خسته
گرگان كمين نشسته
عابر بيراهه نمناك گونه ها
آبرفت خاطرات را شسته و پاك مي كند
و زخمهاي كهنه را باز كرده و با آب نمك مي شويد.
-چه مي گويي؟
-يك دريا سخن, شايد هم هيچ! مانده به خواندنت يا نخواندنت
**************
چرا شما هم ساكت شدين؟
همراهان تنهايي من؟
نكند سكوت را نيز سرايتي باشد؟
نگذاريد كه اين گلو خشك شود.
حتي اگر شده تر كنيدش با اشگ فراق
اشگ اشگريزان حسين
اشگريزان حسينيه
اشگريز حسينيه
يا شايد هم:
«احد اشگريز حسينيه»
يادش گرامي و لبانش خندان باد, زيستش شاد
هر چند به دور از ما
يا بهتر:
ما به دور از او
**************
اي واي اونقدر از مردن حرف زدن كه من هروقت صحبت اهر مي شه ياد مرگ و معاد و اعلاميه و مجلس ترحيم و خرما ميافتم. هنوز هم اون خاطره كه اون روز بهش مي خنديديم اما امروز ازش ناراحتم!
**************
بابا اي ول! دو جلسه توي هم!! > !--!
خوب جواب فضول جماعت رو باس داد! هرچند فرد متشخصي مثل من باشه! امروز عجب روزي بود. (خيلي خنگم ها!)
**************
خيلي زياد شد. خداحافظ
