در آفتاب كوچه ها
خورشيد چرا مرده است؟
در صداي ناله ها
آن سوز و گداز مرده است؟
در هواي خانه ها
آن سبكباري، رخت بر بسته است
در فضاي لانه ها
اشكها بر سينه هاي زلال، در بسته است

در راه هستيم يا كه چاه؟
بر راه هستيم يا يا براه؟

چاره از اين چشم و دهان
چاره از اين حرف گران
چاره از اين سخت دلان
چاره از اين درد زمان

چارة بيچارگيم
لانة بي خانگيم
نالة بي نالگيم
خانة آوارگيم

در سر من صدهزار
راه نرفته مي تپد
در بر من صد هزار
غنچه به سر مي شكفد

در نفس، اين حال و هوا
در قفس اين وصف صفا
گشته خراب حال زمان
از هوس حرف مكان

در قفس سلام مي شكفت
در هوس اين خيال خام
در پس اين پرده گِران
حال و هوا بسته اند
در عوض از لا مكان
يار دلم بسته اند

زمان در خانه مي خواند
سرود بي انتهايي را
سران در پس ابر مي بينند
سران انتهايي را

اي دوصد ناله و آه
اي دو صد اشك سياه
اي دوصد ناي نگاه
اي دوصد خانة كاه

در پس اين چشم و زبان
در پس اين لعل لبان
در پس اين حرفزنان
در پس اين خانه زنان

از كوه صدا مي آيد
از دشتِ فريادم به ياد
كوچ كرده اند و رفته اند
مردان خدا بي ادعا

همه جا اين صداهاست
همه جا اين نواهاست
همه جا حرفِ حرف است

همه خانه ها، خالي
همه وصفها، خيالي
همه شعر ها، رباعي

سكوت، چارة اين حرف گران
سكوت، فرياد زمان
سكوت، آواي مكان
سكوت، مهر بر زبان

سكوت، مثنوي شعر من است
سكوت، فرياد من است
سكوت، آواي من است
سكوت، هم نام من است
سكوت، در ياد من است
سكوت، حرف تنهاي من است

سكوت، يار گريه ها
سكوت، كار خنده ها

سكوت، طوفان بلاست
سكوت، فرياد صداست
سكوت، گنگ و مبهم است
سكوت، تاريك و درهم است

سكوت، فرياد وفاست
سكوت، كنج خانه هاست
سكوت، رنج زاغه هاست
سكوت، درد لانه هاست

سكوت، هم صداي من
سكوت، آشناي من
سكوت، كارزار من
سكوت، باز يار من